سلام دوستای خوبم..... توی این مدت خیلی درگیری های مختلف داشتم ولی حالا یه کمی خلاص شدم... توگیرودار ازدواجم البته اگه خانواده چشم از تک دختریم بپوشونن و از سخت گیری ها کم کنن.. همدیگه رو خیی دوست داریم شماها هم برامون دعا کنین که پدرم دلش نرم بشه و مشکلاتمون حل بشه.... بالاخره رسید اون روزی که با تمام وجودم منتظرش بودم...دارم کمکم طعم عشق و میچشم برامون دعا کنین... سلام دوستای گلم..... ببخشین یه مدتی نبودم اخه ختم دختر خالم بود....لطفا براش فاتحه بخونین خیلی زن خوبی بود... به احتمال خیلی زیاد تتا 5 ماه اینده زیاد نمی تونم بهتون سر بزنم پس لطفا ازم دلخور نشین.... برام دعا کنین چون یه کنکور بزرگ در پیش دارم ...از فردا باید فشرده درس بخونم برای کنکور ارشد... به یادتونم من و فراموش نکنین....زود بر می گردم... اگر ازاول یه کاری به فکر اخرش نباشی"اخرش به فکر اولش می افتی...... کی می گه توی این دنیای فانی عشق پاک و ناب زیاده کی می گه رنگش قشنگه این همه عشق خیالی کی میگه می شه عاشق شد میشه دل به هر کسی بست همه عشقا پرخالی پر رنگای سیاهی پره از رنج و عذابن این همه عشق خیالی (ببخشید اینقدر تلخ نوشتم در مورد عشق.....ولی در بیشتر موارداین نوشته ها درسته اگر چه تلخه) اینم از خودمه.............نظر یادتون نره......نقد کنید من چند روزی نیستم....بای تا اپ بعدی...... باز شب شد چقدر تنهایم گفته بودی که شبی می ایم باز شب شدو از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم کنج این پنجره ها شب همه شب منم و گریه های های.هایم پشت این پنجر ها تا به سحر پنجه بر پیکر شب می سایم نکند بیهوده عمر خود را پشت این پنجره می فرسایم نکندبیهوده تکرار شود قصه چشم به راهی هایم بازچون دیشب و شبهای دگر می روم پنجره را بگشایم بازشب شدشب و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم سبز مانند درختانی چو سرو بر فراز گیتی گسترده رخت در بیان این همه لطف و شکوه وز زبان خالق شیرینه خو این همه شادی به ما کرده عطا وزعوض خواهد زما شکر خدا شاد می بایست زیستن در جهان در غم و شادی سزاوار است بیان شکر لطف خالق ایزد کنی خوی خوش با هرکس و بی کس کنی این شعر از سرودهای خودمه.....لطفا نظر بدین باز در چهره خاموش خیال دیدی اون کسی که میگفت عاشق ناز نگاته گرمی بوسه داغش هنوزم روی لباته دیدی اون کسی که هر شب با صدای تو می خوابید دور از تو اونقدر که متنفر از صداته دیدی قلبمو شکستی اما قلب ساده من حتی دیوونه تر از پیش عاشق ترانه هاته دیدی حلقه ای که دادم واسه تو به یادگاری دراوردی و دلیلش فقط اون دل سیاته دیدی بیوفائی کردی منو باز تنها گذاشتی هنوزم برام سواله که چرا دلم باهاته دیدی اون روزه گذشتن روزای قشنگ دیدار روی برفا چشای من دنبال جای پاته دیدی اون کسی که چشمات قبله نگاه او بود رفته و حالا فراری از تو و رنگ چشات دیدی بی خیال گذشتی از غم تنهائی من اما هر روزی بیایی دل من بازم فداته اگه تاریحخه زمان رو هرزاز چندگاهی ورق بزنیم به رویدادهای گذشته نگاهی گذرا بندازیم اونوقته که درک می کنیم چقدر دنیا گذراست و ارزش ناراحتی نداره... اونوقته که می فهمیم چقدر خدا بزرگه و تنهاترین ماها باوجود چنین خالقی هیچوقت تنها نیست.... اگه یه لیست ارزو داشته باشین و کوچیک و بزرگ ارزو ها رو توش بنویسین...اگه بعد یه مدت طولانی به ارزوهای قدیمیتون نگاه کنین اونوقته که قدر چیزهایی که الان دارین و داریم و خیلی خوب می دونین... چون همه اینها یه روزی ارزوهای زندگیمون بودن..... اگه توی این شبها دلتون لرزید وقطره اشکی ریختین من رو فراموش نکنین که همیشه محتاج دعای شما هستم....چون هنوز زنده ام و ارزو دارم.... التماس دعا..... دلم پر می کشید برای این روزها و شبها.... احساس می کنم خدا زوم کرده روی من و می خواد بزرگی شو به رخ بکشه.... وقتی دستهامو سمتش بلند می کنم و اشک می ریزم ته دلو ناراحتم که نشده یه بار فقط شکرش کنم و چیزی ازش نخوام.... ولی می گن باید دعا کنیم و بخوایم....بخوایم و اون بزرگیشو نشونمون بده.... کم نبوده معجزه توی زندگی من... معجزه که فقط ید بیضا و قران کریم و....نیست وقتی توی اوج نا امیدی به دادت می رسه و دلت و شاد می کنه اینم یه معجزه است.... خدایا بازم شبهای قدر رسیدو من با دل خسته و پر درد اومدم.... اومدم که اول شکرت کنم و بعد دست تمنامو سمتت دراز کنم..... رو سیاه ودست خالی از دم خونت ردم نکن....ای ستارالعیوب....![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یك مشت هوس
باز من ماندم و یك مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از كف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



